شیطنتهای ماهانی در اداره..
گاه می اندیشم ... چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران وخدایی که زلال تر از باران است وتویی که نشان قدرت خدایی.... عزیز دلم دیشب و امروز صبح بد قلغتر از هر روز دیگه بودی، ،دیشب که تو خواب همش کابوس میدیدی و زار میزدی و من و بابایی تا صبح برات دعا خوندیم و آرومت کردیم و بالا سرت قران و نمک و نون گذاشتیم و التماس خدا کردیم که به حرمت این برکات و قرآنش حالت بهتر بشه،، صبح هم که با راننده اداره راهی مهدت کردم بیقرار بودی و همش نق میزدی و میخواستی پیشم بمونی،، اما من چون امروز کلی جلسه داشتم نمی تونستم تو رو پیش خودم نگه دارم، نیم ساعت بعد دیدم همراه راننده...
نویسنده :
مامانی نازگلا
12:56









