ماهان جونم ماهان جونم، تا این لحظه: 18 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره
آیهان منآیهان من، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره

ماهانی وآیهانی قند و نبات

کاردستی ماهانی

سرنوشتم چیز دیگر را روایت میکند  بی تعارف این دلم خیلی هوایت میکند قلب من با هر صدا با هر تپش با هر،،، سکوت غرق در خون،،، یکنفس دارد دعایت میکند.... این کاردستیها حاصل تلاش امروز ماهان جونم تو مهد هستن،، که با به پرواز درآوردن   به قول خودش هواپیمای جنگنده اش به محض رسیدن به اداره و اتاق رئیس بد اخلاقه  که منم اونجا بودم  ، همراه با  دوستش پارسا  ((پسر همکارم)) حسابی کیفور شدن.. داد و فغان من و رئیسم هم به جایی نرسید و حسابی از رو رفتیم مطمئنم سر ماه  تو حقوقم اثر خواهد داشت این خوشگذرونی پسملی این اردک رو هم  ماهان جون با کمک نقش دستش کشیده مامان فدای این اردک با اون بال و پر قشنگش ک...
17 شهريور 1392

مواظب یکهایت باش..

 عزیز دل مادر، شاید الان آنقدر بزرگ شده ای که  می توانی این صفحه را بخوانی ..پس بیا باهم کمی حرف بزنیم و در دو دل کنیم...عجب جالب خواهد بود درد و دلی را که من در جوانی ام که فکر می کنم نابغه زمان خودم هستم  برای  تو ..کودکم می نویسم که هنوز  چیز زیادی از زندگی و مکر و حیله هایش نمی دانی و تمام خوشبختی این کره خاکی را در چیپس و پفک و ماشینهای کوکی و برقی ات می پنداری... و  تو ،.. در جوانی و برناییت و به وقت پیری  من که شاید به قرار روزگار فراموشی و آلزایمر و کند ذهنی را  یدک خواهم کشید  خواهی خواند... و شاید با خود بگویی :زمانی این نصیحت ها خر...
9 شهريور 1392

شعر چشم چشم دو ابرو برا ماهانیم..

     ماهانی قند و نباتِ                         عسل چون،، شکلاتِ   چشم چشم دوتا چشم                    دو چشم ،،، چون، پیاله ابروهای کمونه  /   پرو قشنگ و نازه    /    پلکاش مثال،تیرهِِ   /     که از کمون، در رفته این دماغه یا فندوق            لباش شهدو شیرینه       گوش، گوش،دوتا گوش      ...
9 شهريور 1392
3039 0 102 ادامه مطلب

..هـــــــــــــــــــــــی دل غافــــــــــــــــــــــل...

سلام دوست جونای مهربونو نازم که با پیاما و دعاهاتون کلی انرژی گرفتم و خوش بحالم شد.. و ماهان گلم،،من اومدم،،با یه دنیا آه و آه و حسرت... چرا؟؟؟چون که این مدت که گفتم میرم میشینم درس میخونم،،به خودم افترا گفتم و الانم که امتحان دادم میدونم که رفوزه میشم..نمیدونم نامردا این سوالا رو از کجاشون در آورده بودن آخه... این نگار نامردم که از اول یه جا دیگه نشست منم هیچی تقلب نکردم وبشو که تحریم کردم حالش سر جاش مییاد..هر چن سوالا بصورت الف و ب  بود... ..خوش بحاش که هر چهل تا سوالو جواب درست داده خدایی ببینین من این همه دختر خوب مستحق رفوزه شدن هستم..فردای اون روز که اومدم با همه خداحافظی کردم ،،با نظر خونواده محترم که میخواستن با روحیه شاد و...
25 مرداد 1392

دلخوشیهای این روزهایمان...

من در خواب شیرین بعد از ظهر ،پس از التماس های فراوان برای ماهان جان که اجازه بده نیم ساعت کپه مرگم رو بذارم....  ماهان خان: مامان.....      بنده :: هوم مامااااااااااااااااان.....           هووووووووم مـــــــــامــــــــــــــــــــــــــــــــــــان.....هاااااااااااااااااااااااان مامان خانوم تنبل خان، رفوزه ،بچه بد ،،هان چیه به بچه میگی،، من از کی باید این حرفا رو یاد بگیرم از تو که همش خوابی یا همش بجای بعله،جانم،عزیزم،فدات بشم،قربون چشات بشم،فدای  قد و بالات بشم میگی هااااااااااااااااااان اونم با چه درازی من: راس میگی گلم ببخشید عزیز دلم ،...
25 مرداد 1392

از خونه بابام برو بیرررررررررررررررون...

عزیز دلم الان که این صفحه رو مینویسم کلی با خودم به تو و خودم و دیروزمان خندیدم و الان چقد دلم میخواست پیشم بودی و هزارتا بوست میکردم.. دیروز داشتم برا امتحان یه هفته بعد که دوتا امتحان دارم، سخت درس میخوندم ،اومدی میگی مامان شکل بچه های بد چجوریه..هزار جور توضیح بهت دادم قانع نشدی ،صدامو بلند کردم که ماهان من امتحان دارم برو با اسباب بازیات بازی کن،میگی  خودم میدونم که بچه های بد شکل تو هستن ..کنجکاو شدم ببینم چرا؟ میگی یادته هفته پیش تیرکمونمو شکستی؟؟؟؟؟برات توضیح دادم که تو چقدر اذیتم کردی و من خوابیده بودم همش به سر و صورتم تیر میزدی و منم که روزه بودم و حسابی بیقرار، قسم خوردم اگه یه تیر دیگه بهم بزنی تیرتو میشکنم و چون...
24 مرداد 1392

خصوصیات ماهانی تا 5 سال و هشت ماهگیش

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست                                                            تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست! قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو                               &n...
22 مرداد 1392

عید فطر و خوشگذرونی ماهانی ...

با کمی تاخیر:                عید بندگی و مهربانی مبارک،،آرزوی قبولی طاعات و عبادتهای همه دوستان گل نی نی وبلاگی  مقبول احدیت ،، اول از همه از خریدای عید فطرمون بگم که  به قول همسر جونی ،از یه ماه پیش از ماه رمضان تو بازار و دنبال لباس عید فطر یم ،،و بلاخره شب آخر رمضان خریدامون تموم شد و  برا ماهانی  هم یه شلوارک خوشگل و با یه تی شرت قرمز خوشگل کراوات دار خریدیم که اول کار ماهان خان کراوات رو کلا از رو لباسش کند و گفت اینا قرتی بازین من که بچه  یا خارجی نیستم التماس ها و خواهش های منم برا اینکه حداقل یه روز عید فطر رو بزاره رو لباس باشه به جای...
20 مرداد 1392

این چن روزه...

سلام به همه دوستان مهربون و ناب نابم و ماهان عزیزم ،،این چن روزه حسابی من و ماهانی درگیر ویروس شدید سرماخوردگی  هستیم و حسابی زار و مریض هستیم ،،الانم قرار نبود پست جدید بزارم ،،فقط اومدم یه چند تا خبر خوب خوب به دوستای مهربونم بدم و برا آینده ماهانی و برم بعدا حسابی مییام و از خجالت تک تک دوستامون در مییام خبر اول اینکه بنده تو امتحانی که کاملا ناامید بودم موفق شدم و نمره حالا خوب خوب که نه ولی بهتری رو اوردم و قبول شدم و نیازی به بند پ کلفت رئیس نشد دومی اینکه نگار جونم چن روز پیش از مسافرت و زیارت برگشت و حسابی بنده رو مورد شرمندگی قرار داد اینم مستند سوغاتیاش دست گلش درد نکنه نگاری مرسی از این به بعد برا تو دعا میکنم...
10 مرداد 1392

اولین دهه رمضان

امروز اولین دهه رمضان رو با خوبی و خوشی پشت سر گذاشتیم ..حال و هوای رمضان امسال به برکت وجود ماهان نازم   زیباتر بود ..فدای اون  چشمای خوشگلت بشم که همش میگی  مامان منم امروز اونجورم(روزه ام)بعد همش اصرار میکنی که برات بستنی بخرم و میگی بستنی و کیک و آبمیوه و چیزای خوشمزه روزه بچه ها رو باطل نمی کنه... فدای اون دل مهربونت بشم که اصرار میکنی حالا که کسی ما رو نمیبینه یه چیزی بخورم که حالم بهتر شه و ضعف نکنم..این ده روز رمضان  رو روتین  کارمون تا ظهر من و بابایی تو اداره و شما مهد و ظهر که به خونه میرسیم بنابه درخواست شما آب بازی داریم تا عصر که برا وقت گذرونی تا دم دمای افطار  به پارک میریم ،و به  تو عز...
3 مرداد 1392