ماهانی وآیهانی قند و نبات
ماهانی وآیهانی قند و نبات
ماهان وآیهان آبنبات ماماني و بابا يي
قالب وبلاگ
لینک دوستان

 

 عزیز تر از جانم،،، شیرینتر از عسلم،،، نابتر از کیمیا،،،همه دار و ندارم

حالا که خدای مهربان و توانا وجودت را مرهمی برای زخمهایم  و سرگرمی برای فرار از دردهایم  قرار داده،،

حالا که  وجودت مایه آرامش  خاطر و آسایش روحم شده،،،

پس...

برایم بمان و مایه آرامشم باش ...

 مرد شو ،.. مرد بمان ،..و مایه غرورم باش...

خخخخخخخخخ و جدیدا همه مطالب بالا +آیهان منخندونک

ماهان عزیزم(آیهان عزیزم) امیدوارم در آینده با مشاهده  خاطرات مشترک  الکترونیکی که از لحظات و روزهایی از عمرمان در کودکی تو و به برکت وجود تو بهترین روزهای جوانی من   را  به یادگار  مینگارد  و ادامه آن  توسط خودت در آینده و  کهولت سنم  از گذاشتن اینجانب به سرای سالمندان بشدت پشیمان شده و قدر منو بدونی.... ماددددددددددددرنیشخندنیشخندچشمک 

 

 

 خدایا به حق علی مرتضی،، خودت مواضب  سلامتی جمعمون مخصوصا نازگلای من  و اعمالمون باااااااش..آمین یا رب العالمین.......



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 15 دی 1395 ] [ 12:19 ] [ مامانی نازگلا ]

مهربانانم٬نازنینانم٬ صبح زيبايتان بخير

اى به دل مهرآفرينانم٬صبح

زيبايتان بخير

اول اول از همه اینکه بلااااااخره داداش ترشیدم زن دادیم.محبت.البته زن ندادیم ها...تعجبدخمله داداشمو دیده یه دل نه صد دل عاشق شده بودراضی اومد خونه ما گفت ما همو میخوایم بزرگتری کنین بیاین خواستگاری من دلخور..منم اولش تعجب..بعدش.هیپنوتیزم..بعد بعدترینشم خندونکدلشاد شدم شبش زنگ زدم مامان بابای دختر خانمه فرداش رفتیم خواستگاری پس فرداش یعنی 5/5/96 عقدشون بودجشنجشن...جاتون خالی قسمت همه دختر پسرا الهی خوووووش گذشتآرام..خوشحالم..خییییییلی..این روزام که حسابی سرگرم خرید و عقدو مهمون بازی و ایناییم..عروسمونم خدا رو شکر هم ماه هم دخمل خوب..لا اقلش اولش که اینجوریهخندونکبه حق امام زمان همینطور عاطفی و مهربون باقی بمونهمنتظر

...

از وقتی داداشم عقد کرده ماهان جونم همش مدلهای مختلف و راهکارهای عاشق شدنو ازم میپرسه...نمیدونم چرا همش سن فایزه که یه سال کوچکتر از ماهانه و اینکه بهم میان یا نه رو پیگیره ...به نظر میاد انگااااری پسرم عاشق شده خندهالهی نمیرم اون روزو ببینمگریه

امروز ماهان با من تو ادارست..والا پارسال پیارسال اکثرا تابستون کوچکترم بود همش تو خونه بود  و تنها مسئله من بابت خورد و خوراکش بود و نهایتا اینکه نکنه بره بیرون در قفل بشه اذیت بشه متفکر..نکنه خدای نکرده ماشین بزنه ترسوامسال علاوه بر این دلواپسیا یه سری دلنگرانیای دیگم اضافه شدنبدبواز جمله داعش،گروهک تروریستی مختلف...بدتر و وحشتناکتر از همم بچه دزدیای اخیرترسوگریه خدا محو و نابودشون کنه،الهی جیز جگر بزنن اونایی که هر جای دنیا بچه ها رو اذیت میکنن..بمیرن الهی..تیکه تیکه بشننننننن..وای دلم که خنک نمیشه کههیپنوتیزمشیطانتا اداره تموم بشه برم برسم خونه همش دل درد و دل نگرانی دارم ،انگار ته دلم گاز روشن کردن تب میکنم میمیرم و زنده میشمخستهچند روز پیش هر چی زنگ زدم خونه خبری از ماهان نبود که نبود فک کردم خدای نکرده زبونم لال بچه دزدا از در و دیوار اومدن بالا بچمو بردن ،مررررردم و زنده شدم تا برسم خونه، دیگه رسیدم سر کوچه دیدم ماهان دم در بازی میکنه مث آهک وا رفتم خطا

آخر این ماه آیهان جونم واکسن 18 ماهگی داره زورش به منه انگار میخوام برم زایمان اینجوری استرس دارمخندونکبلاخره من باید با گریه هاش و بیقراریاش بسازم دیگه.....

از طرفیم دیروز بنابه دلایلی برای بار سوم مربیش عوض شد..طفلی بچم چقد بیقرار شدهغمگینمن تنهایی چقد باید غصه بخورمخطا

مسابقات فستیبال ماهان عزیزم که با دو گل و ساخت چند گل و و گرفتن یه گل صد در صد مورد تشویق همه قرار گرفت..بلاخره پسر ناز منه دیگهراضی


قربونش بشم اینجا اول وقته تو دل من جا باز میکنه که گوشیمو بدم یا بزارم با کامپیوتر گیم بازی کنهبغل

 


اینم چندتا عکس دلبرانانه از گل پسرای نازنینمبوس

 

 

 

 

 

 

اینم هفته گذشته هستش که با هم اومدیم اداره و تو باغ ادارمون رفتیم پیاده روی و حسابی به ماهان خوش گذشتمحبت

 

 

 

 

 

 

 

 


اینم خرابکاری خرگوووووووشمخندونکخورشت ماکارونی و تو تابه بهش داده بودم بخوره سرگرم شه من شام درست کنم خورشتو ریخته بود تو لباسشویی بعد جفت پاهاشو میزد تابه میلیسید..قه قههقه قهه

اینجام آیهان دوچرخه پسرخالشو غصب کرده بهشم نمیداد شیطاناون همش جیغ و داد میزدگریه این همش خوشحال و شاد خندونکمنم که طبق معمول عکاس قضیهچشمک

 

راستی...
سایه هامون بزرگتر و زیادتر شدنزبان.....الهی سایه همه پدرو مادرا بالا سر بچه هاشون آرام..سایه مام بالا سر نازگلامونخجالت...لذت بچه هام شیرینی زندگی مامحبت

 



[موضوع : ]
[ 22 مرداد 1396 ] [ 11:35 ] [ مامانی نازگلا ]

❣️ سلام
هر روز صبح خندان تر باش.
آرام‌تر، مهربان‌تر
بخشنده‌تر و صبورتر، با گذشت‌تر...

حواست به نگاه خدا باشد،
که چشمش به شايسته تَر شدن و زیباتر شدن روح توست...

سلااااااااااااام به روی ماه عزیزتر از جانانم شسته و نشستش یه جازیبا،خوشگلای من،امیدان فردایم،امروز و هر روزتان بخیر و شادی عشقولای مامانی
عارضم خدمت گل پسرای نازنینم ((چه مامان با کلاسی،،عارضمخندونک)که امروز 29 خرداد و 24ام ماه مبارک رمضان هستش... من تو اداره از گشنگی دل پیچه گرفتم و دارم با نوشتن سرگرم شما خوشگلا میشم که گشنگی یادم برهبوسمحبت(این جمله برام چقد آشناستدلخور آهان اون جمله تو فیلمه بود میگفت گشنگی نکشیدی عاشقی یادت بره خخخخخخخخخندهاز اونجایی که من مامان خوبم یادم میره بععععععععله  اینجوریاستمتنظرماهان جونم طبق محاسبات من الان باید هنوز خواب باشی اونقدری که من و باباییت شب برا دیر خوابیدنت همه جوره تلاش میکنیم اعم از انواع و اقسام فیلم دیدن،کشتی گرفتن،درد و دل کردن و ...که صبح دیرتر از خواب بیدار بشی و کمتر حوصلت سر بره،منظورم دقیقا اینکه یه ذره کمتر از روزای قبل آتیش بسوزونی گلم آیهان نازمم صبح گذاشتیمت مهد کودک و الان داری حسابی دل میبری🤗و راه براه مث مامانت هر کی گیرت اومد میگیری ماچ موچش میکنیخندونکقربون اون لالا گفتنتم بشششششم من 

 

آیهان در پارک و به شدت دنبال توت گشتنبوس

 

 

چیزیم امروز دشت نکردیم...اح اح اح به این زندگییییییییییبی حوصله

 

یه عکس جامونده از مهد قبلیمحبت
برا تابستان ماهان جونمم برا کلاس شنا که بعد ماه رمضون برگزار میشه و دو نوبت کلاس فوتبال ثبت نامش کردیم که شاااااااااید شااااااید فرجی شد و سیر بشه از فوتبال اما میدونم که محالهقربونت بشم یه ریز سیر شو از توپ و در و دروازهمتفکر

اینجا بستن بند کفش رو بهش یاد دادم،خیلی خوشحال شد جیگرکم

 


اینجام پول گرفته بره برا داداشی و خودش بستنی ،شیرینی کاپیتان شدنشو بگیره،،ای قررررررربون کاپیتانم بشمبغل

 

 

امید به زندگانیامو قربونبوس


اینم یه عکس متفرقه و یادگاری از ثنا و سارینا ،دختر خاله های نازگلامبغل
الهی به حق علی مرتضی مراقب گل پسرای من و همه بچه های دنیا باشآرام

 

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 29 خرداد 1396 ] [ 10:03 ] [ مامانی نازگلا ]

....خوشبختی ،یعنی من باشم و شادی فرزندانم را ببینم، صدای قح قح. خنده هاشونو بشنوم،،سر به سجاده و دست به آسمون خدا را شکر کنم..خدایا شکرت بابت امروز و دیروز خودمون. شکرررر
دیروز تولددوسالگی سپهر جونم(خواهرزادم) بود،آبجی فاطی ميخواست همون دقیق 20خرداد که شنبست تولد بگیره،البته بیشتر به خاطر من که یکم با شوشو به تیپ هم زده بودیم برنامه تولدو کنسل کرده بود،اما من تو یه عملیات فداکارانه و البته غافلگیر کننده به خونواده داداش مهدی و ابوالفضل و سیمام زنگ زدم و خودسر افطار خونه آبجی فاطی دعوت کردم خودمم زودتر رفتم و کلی بابت شام و کیک و نظافت کمکش کردمالبته دندم نرم حقم بود،والا منو چه به این مدل سورپرایزا آخه
اما خدا رو شکر شب قشنگی شدکلی به وروجکها خوش گذشت و آتیش سوزوندن🙄

 


این سپهر کچل منه فدااااااش بشم بغل آقا داییش نشسته،،دوست خووووب منه که منو اینجوری صدام میکنه

 


اینم ماهان خوشگلم که به کیک مامان پزش نگاه میکنه

 

 

 


اینم داداشیای ناااااز

 

 

 


این عکسم امروز افطار رفتیم مجتمع پتروشیمی،تو حیاط پاتک زدیم به درخت توت،،آیهان چقد توت خورد... قربونش بشم

قربونش بشم که اینم کچل کرده،دووووووست خوب منننننننه


یه خبر دیگم اینکه پریروز کارنامه ماهان جونمو خاله سیمای مهربون و همیشه در صحنه رفته گرفته و به سلامتی و هزار هزار ماشالله برا کلاس چهارم ثبت نامش کرده، الهیییییی قربونش  بشم  که همه نمراتش عالی بودنتو استعداد و باهوشیه خودم رفته جیگرکم🙃

 

 


اینم یه میکروسکوپ جایزه من به ماهانم ،البته الان تو کادو،فعلا عکس برا قبل از، باز شود، دیده شود،بلکه پسندیده شود هستشبعدا به شدت توسط تمامی عوامل پشت و روی صحنه پسندیده شد


خداوندا به حق علی و آل علی فرزندان من و همه مامانا رو در پناه خودت قراربده....

 

 



[موضوع : ]
[ شنبه 20 خرداد 1396 ] [ 1:22 ] [ مامانی نازگلا ]

سلااااام نازنین های مامانی،قند و عسلامقربونتون بشم این اولین پست من از طریق تلگرام هستش،دستشون درد نکنه عجب خلاقیت بکری کردن عوامل نی نی وبلاگ،حالا منبعد دیگه من هیچ بهانه ای نمیتونم بیارم برا بروز کردن پستتوندوستتوووووون دارم اندازه دنیاهااااا
ماهان جونم حدود دوهفته مدرسش تموم شده و تو خونست،طفلی بچم حوصلش سر میره تا ظهر که من برم خونهالبته خونه رفتنمم زیاد توفیر نداره ها چون عین شیر دریایی تا باباش بیاد اکثرا میگیرم میخوابمخندونکزبان
آیهان جونمم که مهدشو عوض کردم تازشم کچلش کردم ناز بود نازترم شدهزیبا
 

 

 

 

 

 

قررررربون سر طااااااااااست بشم آیهانم،قربون چشای ناز شمام بشم ماهان نفسمزیبا

 

 

اینجا اولش اینجوری با شونه و قیچی موهاتو کم کرده بودم بعد همه اومدن گفتن یه دست نشدهخطا

 

 

 

 

 

 

 

چه شاد و شنگول با سر کچلشخندونک

 

اینم یه روز قبل کچل شدنشبوس
این عکسهای ناتون رو براتون یادگاری گذاشتم
مامان همیییییییشه عاشقونه شکلاتا

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 16 خرداد 1396 ] [ 12:10 ] [ مامانی نازگلا ]

همه جا هستم و در حال تماشای توام

من تماشاگر نامرئی دنیای توام

نگرانم که شبی در پی من گم بشوی

چون مه آلوترین قسمت رویای توام

تو نوازنده ی یک قطعه ی غمگینی و من

مثل یک نت نگران شب اجرای توام

روی سن رفتی و کم کم نفست بند آمد

مثل اکسیژنم اطراف نفس های توام

بین جمعیت کنسرت مرا پیدا کن

همه جا هستم و در حال تماشای توام....

ماهان جان و آیهان جان عزیزم،نفسهای مامانی سلاااااااااام به روی ماه و خوشگلتونمحبتمحبتبخدا مامان خییییییییلی خییییییییلی عاشقتونه و فدای جفتتتون بغلاین روزا همش میگم من چقد خوشبختم که شما دو تا رو دارم،چقد خدا دوستم داره و هواسش بهم بوده که شما رو بهم هدیه دادهخجالتآرامخدایا شکر همه نعمتهات،ممنون بابت این هدیه هاتمحبتجانم بهتون بگه مامانی تو دهه سی زندگیش چندتا تار مو سفید کرده،یه نمه حافظشم کم شده،یه کوچولو هم چشماش تار و تیر میشه...البته اینا بخاطر شما خوشملا نیستا خوب دیگه مامانی نمنمک داره پیر میشهخطابی حوصلهاز پیری نمیترسما از این میترسم که شما جوون بشین و این وابستگیتون  و محبتتتون نسبت به من کم بشه،اونوقت دیگه میمیرررررررررررمکچلگریهخخخخخخخخ نامرد نباشینا پسملای گلم من به شدت از تنها شدن میترسم غمگینتا هر کجای موفقیت که رسیدین تا هر جای بزرگی،بلندی و خوشی بابایی و منو  فراموشمون نکنین،بااااااشه خوشگلام ؟؟زیبا

خب بگم از شما  که ماهان نازنینم داری امتحانات نهایی کلاس سومو میدی،حسااابی شلوغ شیطونتر شدی و آتیش سوزوندنت به اوج رسیده..آیهان کوچولو شلوغتر،شیطونتر ،دو روزه مهدتو عوض کردم و یه مهد خییییلی خیییلی بهتر گذاشتمت،4 تا دندون ناز از بالا و 4 تا از پایین درآوردی دو  سه روزه به شدت عذاب داری و به شدت کلافه،منم خاک بسرم کردی با گریه هات و بی قراریاتخطاشاکیدیشبم تا صبح پلک رو هم نزاشتی و همش سرپا بغلم بودی این سینه هامم اونقد مک زدی ،با دندونات گاز زدی ،کشیدی دیگه خدایی خونابه میومد،آخه مگه من یتیم نیستم چرا اینقد اذیت میدی بچهگریه دلخورههههه باشه قربونت بشم فداااای سرت مامانیمحبت

یه چند تا عکس خوشگل براتون یادگاری گذاشتم،قربون همه لحظه هاتون مامانیمحبتبوس

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ] [ 8:53 ] [ مامانی نازگلا ]

در تو هزار مزرعه..

خشخاش تازه هست،..

                 آدم..

                           به خنده های تو معتاد میشود.........

فرشته من،..عزیز دلم با کلی شرمندگی و خجالت زدگی اولین سال زمینی شدنت و تولدت رو از ته دقلبم تبریک میگم امیدوارم سالهای سال با خوشبختی و سعادت  زندگی کنی،همیشه دوستت دارم نخودکمبغلبوس

 

شرمندتم عزیز دلم که بخاطر بی لیاقتی و هواس پرتی مامان در شب تولدت از تخت افتادی و آرنجت در رفتخستهگریهگریه

الهی بمیرم دورت بگردم چقدر گریه کردی دلمون کباب شد

فدات شم الان حسش نیست،بعدا از تولدت مینویسمبوسعشششششششغمی جوجه من



[موضوع : ]
[ شنبه 30 بهمن 1395 ] [ 13:48 ] [ مامانی نازگلا ]

دارم امشب بین دل هارفت و آمد میکنم          گر عبورت را نبینم ،عشق را رد میکنم

گر نباشی هیچ و پوچم ،صفر حتی...زیر صفر     گر بیاییدر حضورت،صفر را صد میکنم

سلاااااااااام گل پسرای نازنینمممممم،قند و عسلام الان فقط عکس میزارم اولین فرصت میام پستو کامل میکنم،بازم عجله دارمخجالت

دندونی آیهان جونم با کیک مامان پزشمحبت

هنر دست مامان برا نامزد..خخخخخ نه نامزد نه مربی آیهان جونم



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 1 دی 1395 ] [ 13:34 ] [ مامانی نازگلا ]

عشق یعنی سر بوسیدن لعل و لب تو           بین خورشید و گل و آینه دعوا بشود

عشق یعنی تو بخندی و از آن لبخندت          غصه از حسرت لبخند تو رسوا بشود...

گل پسرای نازنینم سلاااااااام ،هر وقتتون بخیر و شادی عزیزان دلم ،قربون دو جفت چشای خوشگل سیاهتون بشششششم ممممممنبغلبوسچه حس خوبیه که آدم بشینه برا بچش خاطره بنویسه،به حق علی مرتضی شمام قاطی همه بچه های دنیا سالم و سلامت و شاد بزرگ بشین الهههیزیبا

عرضم به خدمت که ماهان عزیز دلم مشغول درس و مدرسه است،هرزگاهیم میاد آیهانو محکم بوس که... نه ،،مااااااااچ یعنی ماچاااااا،از نوع محکم و آبداراش میکنه و بشگون و لپ کشی و فلان خلاصه جیغ و صداشو درمیاره و منو میزاره سر کار و آروم کردن بچه و .. بی حوصلهمنم که حسابی از خجالتش درمیام خخخخخخخشیطان

آیهان عزیزمم صبحها میره مهد ،ظهر برگشتنی یه نمه با من قهره تا برسیم خونه و قلقلکش بدم و بخندونمش آقا افتخار بده  بچه سابقمون بشهزبان...

نازگلم حدود دو روزه سینه خیز میره(اولین تاریخ سینه خیز شدن آیهانم 21 آذر بود،الهی فداش بشم)،همه جا رو میریزه به هم و منم همش دنبالش بدو بدو که مبادا برا خودش لطمه وارد کنهترسوالبته برا من بد نشده هاااا،دور از چشمتون حسابی چاق و چله شدم(پیشی بیاد منو بخولهزیبا) باید یه ذره به خودم حرکت بدم این چربیا رو آب کنم ،بشم همنی که بودمخندونک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیش همه دوستای مهربونم سر فرصت میام ،ممنون مهربونا که فراموشمون نکردین،عشششششغینبوسزیبا

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 24 آذر 1395 ] [ 13:41 ] [ مامانی نازگلا ]

  الهی غصه تو قلبت بمیره..                تنت سالم دلت هرگز نگیره

الهی درد و غم از تو جدا شه         الهی صاحب قلبت خدا شه

سلااااااام به فرشته های کوچولوم،الهی مامان دورتون بگرده قناریای منزیبابوس

پنج شنبه 11 آذر طبق معمول پنج شنبه های گذشته بابایی ماهان رو به استخر برد و من و آیهانو خونه سیما جون ،ساعت 11 من و دایی ابولفظل رفتیم ماهانو از استخر بیاریم اومدم دیدم همه موهای سیما سیخ سیخی شده و خودشم انگار از کت و کول افتاده بس که جوجه کوچولوم اذیتش کرده بودزبانسیما تا منو دید گفت خدا خیرت بده آجی این تو این بچت چقد بیقراره این بچه،اینو چجوری تو مهد حریف میشن همه موهامو کند داد به باد صبا که این بچهخطاگفتم نه والا شلوغ و شیطون هست دیگه نه تو این حد حتما یه کاریش کردین دیگهبی حوصلهدلخورتا عصر حسابی بیقرار و ناراحت بودی منم همش دل پیچه و عصبی که چرا اینجوری شدیگریهعصری اومدم لباساتو کندم همه جاتو بررسی کردم ببینم از چی ناراحتی،گوشاتو چک کردم،دستمو کشیدم لثت دیدم ای جااااااان دلم زودی گازم گرفتی زیبا یه دونه دندون ناز جوونه زده بود چقدم تیز ..فدات بشم که زبونتو بهش میمالیدی،زبونت زخمی شده بودبغلآجیای منم که مهربووون ناااااااز،زودی برات ااش دندونی درست کردن که راحتر دندونتو دربیاریقربونت بشمآرامفرداشم که جمعه بود اولین بار از مبل یا پشتی میگرفتی و بلند میشدی بوسجالب اینکه من فک میکردم چقد تنبلی که تو ده ماهگیت  نه سینه خیز شدی ،نه دندون درآوردی نه حرف میزنیزبانقربووووووووون تو بشم که همه کاراتو تو ده ماهگی انجام دادی ..تک و توک..می می و ماما هم میگی که البته فعلا زیاد واضح نیستمحبت

 

آش دندونی عشقققققققققمبغلمحبت

قربون همه اولین بارات عزیز دلللللللللللمبوس

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 15 آذر 1395 ] [ 9:53 ] [ مامانی نازگلا ]

"دل"به "دلدار"

                          "سپردن"کار هر"دلدار"نیست..!!!!

"من"به "تو"

                                                                      "جان "میسپارم

"دل"کـــــــــه "قابلدار"،،،نیست....

خوشگل پسر عزیزم،عزیزتر از روزهای گذشته،جانتر از جانم،نفس مامانی خوشحالم که یه سال دیگه به عمر قشنگت اضافه شد..فدای مهربونیات بشم که این روزا عصای دست مامانی شدی و تو نگهداری داداشی کمک میکنی،دنیا دنیاااااااااا عاشقتم نازنین پسرممحبتبوسبغلچون تولدت 3 آذر مصادف شده بود با ایام صفر و تو هم روزها قبل گفته بودی میخوای تولد تمام عیار  با کیک و کادو و مهمون زیاد و البتتتتتتته رقص و مقص و اینجور چیزا داشته باشی گفتم نگه دارم چند روز بعد که ماه صفر تموم شد برات جشن حسابی بگیرم،اما همون 3 آذر من داشتم داداشی رو میخوابوندم که مثلا بیام برات  کیک میک خونگی درست کنم و یه جشن کوچولو بگیرم که نگو خودم خواب رفتم اساسیزبانخجالتعصر با صدای زنگ تلفن خاله فاطی با دایی ابولفظل و بر و بچه ها بیدار شدم ، پشت تلفن تولد تولد تولدت مبارک ،بیا شمعها رو فوت کن میخوندن یهو بغضت گرفت وگفتی چه تولدی،چه شمعی الکی الکی اینکه مامان خوابیده اصلنم به خیالش نیست من تولدمه،خانم معلمم یه عالمه مشق داده،اونم شما شمع خیالی رو فوت میکنین، من همش فک میکردم امروز میخواین بیاین خونه ما با کیک و کادو سورپرایزم کنین،بعدشم تلفنو قطع کرد غمگینچن دیقه بعد فاطی بهم اس داد که  یه جشن کوچولو غافلگیرانه تو خونه اونا برات بگیریم که دلخور نشی،نهایتا اون قسمت چربی سوزی و تخلیه انرژی و بزن و بکوبو حذف میکنیمخندونکخلاصه جوری که ماهان نفهمه برا چی ،رفتیم خونه خاله فاطی که هم خاله ها و دایی هها اونجا جمع بودن ،دمش گرم دستش بی درد آجی گلم خونه رو قشنگ تزئین کرده بود با شام و کیک  و میوه  و صد البته کادو..خودمونم شام و کیک گرفته بودیم و تو صندوق عقب جاساز کرده بودیم..آرامخدا رو هزار بار شکر نازگلم کلی کیفیدبوس

قربونت بشم عسلم بازم مثل همیشه شرمنده عکسای بیشتر و قشنگتری ازت داشتم این پسر خاله سپهر ناقلا لیوان شیرشو خالی کرد رو گوشی من مموریم سوختقهرغمگیناینارم با هزار بدبختی از گوشی این و اون کندم و گذاشتم واستخندونکاینم یه عدد نمونه بارز سپهر ناقلا که برا آیهان سرهم گرفته بودیم ،میگفت سرهم واس ماس و به آیهان نمیدادگیجعکسای مارم سوزونددلخور

اینم تفلد خودم که یک آبان بود و شوشو جونی و گل پسری برام اساسی تفلد گرفته بودنراضیراضیم ازتونخندونک

ماهان عزیزم الهی صد ساله بشی نفس مامان تولدت مبااااارکمحبتجشن



[موضوع : ]
[ دوشنبه 15 آذر 1395 ] [ 9:23 ] [ مامانی نازگلا ]

 

 

قربون جفت جوجه خوشگلام بششم مننننننننننننننننمحبتبوس



[موضوع : ]
[ شنبه 6 آذر 1395 ] [ 12:33 ] [ مامانی نازگلا ]

سلام جوجه کوچولوی مامانی الهی دورت بگردم امروز دومین روز مهد ت از لحاظ تمام تایم کاری من هس و حسابی دلم برات تنگیدهغمگین..تقریبا از یه ماهه پیش  روزی یک ساعت ،دو ساعت گذاشتمت مهد که عادت کنی اما انگاری هنوز عادت نکردی دردت به جونمبوسامروزم سرم شلوغه اما چندتا از عکسای خوشگلتو میزارم  بعدا هر روز اگه خدا بخواد آبدیت میکنم فدات شمزیبا

 

 

ای به قربوووووووووووووووونت عزیز دلمبوس

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 3 آذر 1395 ] [ 13:46 ] [ مامانی نازگلا ]

نگاهت را قاب می گیرم. در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگی می بخشد.

امروز روز توست… تولــ ــ ـ ـــدت مبارک...

سلااااااااااام عزیز دل مامانیا،جوجه طلاییا،عشقولیااااااااا..

صبح قشنگ و پاییزی  سوم آذر 95 بخیر،تولد نازدونم،ماهان خوشگلم مبارکککککککککککبغلبوس

امروز دومین روز کاری  مامانی بعد 9 ماه مرخصی زایمانه((خسته نباشم واقعا چه حالی داد این چند مدته تا لنگ لنگ ظهر خوابیدن و بعدش بازار گردیخندونکخدا از این خوشگل بچه ها زیاد بده مام همش بریم صفا سیتی،ددر دودورخندونک))فداش بشم آیهان خوشگلم چه دلبرکی شده جوجممحبتبوساگه میدونستم اینجوریه زودتر میاوردمش خجالتماهان قند و نباتمم امروز 9 سالش تموم میشه دورش بگردم،جیگری شده برا خودشبغلبوسامروز چون بعد چند مدت اولین روز وب نویسیمه میترسم اسپاسم بگیرم از خودم کار میکشمزباناما مطلب،حرف،عکس،تا دلتون بخواد براتون دارم که منبعد هر روز براتون میزارم..خوشگلای مامانی ازخدای رحمان براتون همیشه سرافرازی و خوشبختی میخوام دوستتون دارم قد همه دنیاها...ماهان نفسم بازم تولدت مبارک،امروز و تا چند روز دیگه برا تولدت حسابی  برات سورپرایز دارمچشمکبوسعشششششغمی فدات بشم

 

ماهان نفسم ،قند و نباتم  تولدت مبارک،پست تولدتو بزودی  میزارم،،

پست بعدی رو نمایی از آیهان خوشگلم



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 3 آذر 1395 ] [ 9:58 ] [ مامانی نازگلا ]

عشوه هایت مست مستم میکند.خنده هایت بت پرستم میکند

حرفهایت بوی باران میدهد،آرزوهای مرا جان میدهد

چشم هایت لبریز از شراب،میبرد از دل قرار و صبر و تاب

برق چشمت شعله فانوس عشق،آه تو طوفان اقیانوس عشق

باتو هر شب غرق رویا میشوم،همچو قطره محو دریا میشوم

در نگاهت حرف های صد کتاب،شوق وصلت میبرد از دیده خواب

سلام به همه دوستای نازنینم و سلام عزیز دل مامان،قربون چشمای خوشگلت بشم که داری کم کم بزرگ میشی،سه شنبه به لطف خدا   شمع هشت سالگیت رو فوت کردی و یه سال دیگه بزرگ و آقا شدیبوسچه احساس قشنگی دارم که کنارم هستی  و برات چهارتا چهارتا تولد میگیرم  با کیک ها و کادوها و مهمونای متفاوتآرامواااااااای داداشی به سلامتی بدنیا بیاد مجبورم برا اونم هر سال چهارتا چهارتا تولد بگیرم بی حوصلهبا یه تولد بابایی و دوتا تولد برا خودم بعبارتی میشه سالی 11 تا تولدخندونکخندونک حال داداشیم به لطف خدا خوبه خوبه الان هفته 25 ام رو سپری میکنیم،ایشالله زودی میاد کنارمون و جمعمون کامل میشهآرامفقط هرزگاهی اذیتم میکنه و ناجور اسپاسم میگیرم،جوری که اصلا توان حرکت ندارمغمگینولی به اومدنش و 4 نفره شدنمون میارزه چشمک

جمعه هفته پیش کلی مهمون نهار به خواست تو و سفارش پیتزا،ناگت مرغ ،سالاد ماکارونی و سوپ قارچ  درست کردم و تو دلم بشکن میزدم که امسال به خاطر شرایط جسمیم و اینکه تولدت تو ماه صفر افتاده ماست مالیش کردم رفت پی کارش خندونکشیطاندوشنبه شب اومدم برات کیک پختم ،کادو گرفتم  ،گفتم گل پسری جمعه مهمونا اومدن اینم کیک و کادو تولد اصلیت بمونه شب یلدا تولد بابایی که جفتشو مفصل میگیرم دلخور شدی و گفتی اینجوری نمیشه که من اصلا سورپرایز نشدم همه قشنگی تولد به سورپرایزیشه و یه کادوی سورپرایز مثل روبات پرنده!!تعجبخلاصه بعد شام و کیک شما با دلخوری رفتی خوابیدی من و بابایی نشستیم نقشه ریختیم فردا و پس فردا رو  که من مرخصی استعلاجی بودم به خاطر اسپاسم پام  باباییم مرخصی گرفت و تا نصفه شب برات شکلات کاغذی درست کردیم و برنامه ریختیم ،صبح هم اول من به دکتر رفتم بعدش رفتیم کیک و وسایل تولد و کادو گرفتیم و اومدیم مدرسه و یه  تولد سورپرایز اساسی  برات گرفتیمآرامتازه دلت خنک نشد که ثنا و سارینا و اردلان تو مهمونی مدرسه نبودن مجبورمون کردی یه کیک دیگه گرفتیم دوباره با وسایل تولدبی حوصلهدرسخوان رفتیم خونه مامان اینا و یه تولد دیگه در خدمتت بودیم..اینا به کنار تولد شب یلداتم سر جاشه خخخخخخخخهیپنوتیزمخنده

این کیک مامان پز شکلاتی نسکافه ای ..مدیونین اگه فک کنین خوشمزه تر از کیکهای حاضری نباشهراضی

این شکلات کاغذیهای خوشگل کار دست مامان و بابا  به تعداد  بچه ها و مسولین مدرسه،خیلی ناز شده بود..همه ازم تعریف کردنخندونکراضی

کیک ماهان جان تو مدرسه

خخخخخخخ الان 25 هفتم ،اضافه وزنم برا اونهخندونکوگرنه آیسان همیشه 38زبان


قابل توجه::کل دانش آموزان اول تا ششم مدرسه همین تعدادتعجبکلاس چهارم و پنجم فقط یه نفر دانش آموز دارهزیباماهان میگه بچه ها دلشون که بگیره با خانم معلمشون میان تو سالن یه ذره شلوغ پلوغی میکنن خانم مدیر دعواشون میکنه میدون میرن سر کلاسشونخندهقه قههقه قههیکیشون همونیه که پشت به دوربینه،طفلک کلا جمع ندیدهخندونک

ماهان چه ژستی گرفتهشیطان

اینم کیک سوم تو خونهجشن

افتتاح ربات پرنده ماهانی عصر همون روز

دوباره از گوشیم نتونستم عکسهای بیشتر و بهتر رو آپلود کنمغمگینغمگینهمینام فعلا غنیمته

راستی خاله نگار مهربون که همیشه هم شرمندمون میکنه این دفعم حسابی خجالتم داده و یه شلوار جین خوشگل و ناز برات گرفته که متاسفانه نتونستم عکسشو با بقیه کادوها بزارم از همینجا ازش یه دنیا تشکر میکنم بووووووووووسبوس عکسو که میگیرم تو گوشیم مفعوالاثر میشهترسو

عزیززززززززززززززززز دلم هزاران هزار بار تولد مبااااااااارک،عاشقتیمبوسمحبتبغل

 



[موضوع : ]
[ شنبه 7 آذر 1394 ] [ 12:01 ] [ مامانی نازگلا ]

تاری از موی سرت کم بشود میمیرم    اه گیسوی تو در هم بشود می میرم

قلب من از تپش قلب تو جان میگیرد     آه قلب تو پر از غم بشود،،می میرم

من که از عالم و آدم به نگاه تو خوشم   سهم چشمان تو ماتم بشود ،میمیرم

مثل آن شعله که از بارش باران مرده است اشک چشم تو دمادم بشود میمیرم

وقت بیماری و بی تابی من دست کسی،...

                                    جای دستان تو مرهم بشود،.... میمیرم

جان من بسته به هر تار سر موی تو است                                                                                           تاری از موی سرت کم بشود،،..... می میرم!!

سلااااااااااااااااااااااااااام به درازای غیبتمون و به وسعت دلتنگیمون به همه دوستای با مرام و مهربون و ناز پسرای خووووووووووووجگلمزیباخندونک والا راست راست راست اینکه کم پیدای وب شدیم دلیل اولش اینکه من این گوشیم سونی هستش به هیچ رقمی نمیتونم باهاش کانکت بشم و عکسهامونو بروز کنم اینکه پست بدون عکسم صفا نداره اصلا حال بروز کردن نمیده غمگینغمگیناین مدت که نبودیم خیلی اتفاقها افتاده ،خیلی تغییرا صورت گرفته که برا هر کدوم یه مختصر مینویسم.خخخخخخخخخخخ اول از همه ، یکی برامون بالشت بیاره بزاریم زیر کرک و بالمون ،چند تا هندونم برا زیر بغل لازم داریم،اوناییم که دخمل دارن زود زود برا تک مارکی جهاز دخملاشون و سرویس جواهرات مادر شوهر جونی که بنده باشم به فکر باشنعینکشیطان

شوخی کردم دوستای گلم الان حس سوزش شدید داشتم که اونا رو نوشتم خندونکپریروز  از اینکه چهار ماهم تموم شد و میخواستم برم سونو برا تعیین جنسیت دل تو دلم نبود راستش خیلللللللللللی دوست داشتم دختر دار بشم و از این نعمت خدا بهره مند شم ،همون روزم که میخواستم سونو برم با یه خانم که لباس نوزادی میبافه آشنا شدم و سفارش یه ست خوشگل دخترونه بهش دادم ،یعنی یه جورایی میخواستم خدا جونو تو آمپاس بزارم که بهم دخمل بده ،اما نشد که نشد گریهغمناکگریهغمناکوقتی سونوگرافی بهم اعلام کردن که ایشالله سال دیگه  و دفعه دیگه دختر ،،لب و لوچم تا زانوهام آویزون شدن و یه نمه افسردگی گرفتم  که وقتی من بمیرم دختر ندارم که برام گریه و زاری کنه و مراسم بگیره ،اما حال خوش ماهان و منوچهر و شکر گذاریاشون برا سالم بودن بچه زودی حالمو خوب کرد خدا رو هزار هزار بار شکر که بچم سالمه آراممتنظر راستش بیشترین دلیلی که میخواستم دختر دار بشم اول اولش  این بود که دوست داشتم تو دخترم ادامه آرزوهامو پیدا کنم ..بعدم حرفهای ماهان بود که وقتی ازش میپرسیدم دوست داری نی نی دختر باشه یا پسر میگفت اول خودش سالم و سلامت  باشه بعدشم برا من فرقی  نمیکنه  اگه دختر باشه خوشبحالمه چون میخواد تو عروسیم همش قر بده و برقصه اگه هم پسر باشه باز هم برا من خوبه چون وقتی شما بمیرین دست تنها نیستم و یکیمون تو خونه پیش مهمونا میمونیم و پذیرایی میکنیم یکیمونم با ماشین مهمونا رو به قبرستان میبریم و میاریم!!!ترسوسوتمنم با خودم تصمیم گرفتم زا زا تا دختر زایی،پس سال  دیگه همین مکان همین زمان سونوی بچه سومم  منتظر باشینخندونک..اما برا ماهان جونم که میخواد داداش دار بشه خیییییلی خوشحالم  و این ناز گلمم از الان خیلی دوستش دارم قلبونش بلم مننننننننننبوسمحبت بعدش اینکه خونمونو  با یه خونه کمی بهتر تر به سلامتی عوض کردیم، که محیطشم خیلی خوبتر از خونه قبلیمونه،شباشم عین شبهای فرانسه و اروپا دیدنیه،یعنی شوشو و من هر وقت برا اروپا دلتنگ میشیم میریم سر چهار راه میایستیم و مردمو تماشا میکنیم دلمون و روح و روانمون شاد میشه ،البته من همش حواسم به شوشو هستش که همه رو نبینه و با هزار دوز و کلک هواسشو پرت میکنم که بعضی صحنه های فجیع رو نبینه زبانخندهطفلی بچم ماهانم عین مامان باباش ندید بدید  از جلو بعضیا که میخواد رد شه بر میگرده با یه صدای بلند و اشاره دست نشون میده واااای اینم روسری نداره اونم مانتو تنش نیست ..!! اععععع بچه یه ذره روشنفکر باشعصبانی هیس سوم اینکه امروز اولین روز مدرسه ها در سال جدید بود ،قربونش بشم ماهانم با چه ذوق و شوقی  امروز راهی دبستان و مقطع دوم به همراهی من و داداش و باباش شدآرامبوس منم از پنج مهر کلاسام شروع میشه خدا میدونه با این وضع چجوری میخوام برم سر کلاسمتفکر

بعدشم  که دیروز سالگرد خونوادم بود  و من یه مراسم کوچولو تو خونمون داشتم (روح همه رفتگان و خونواده منم در آرامش و غرین رحمت و مغفرت الهی)غمگینغمناک...

خب دیگه فعلا تا اینجا یادم بود از اینیم که کلی عکس بکر تو گوشیم دارم و نمیتونم بزارمشون دمغغغغغغغغم...همتونم به اندازه دریاها دوستتون دارم مرسی مهربونا از پیامای زیباتون،بوس بووووووووس،بووووووووووووووووووووووووسبوسمحبتراستی پای بی ادبیم نزارین براتون کامنت نمیزارم دکترم قدغن کرده زیاد پای نت و گوشی و کامپیوتر نشستن رو میخوام به سلامتی یه نی نی سالم دنیا بیارمآرامخجالتمحبت

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 1 مهر 1394 ] [ 8:52 ] [ مامانی نازگلا ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 15 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تو وجودت واسه من یه معجزه ست/ مثل تو هیچ کجا پیدا نمی شه روز میلاد قشنگت میمونه.....توی دل من تا همیشه@ باوجودت زنده ایم گل من
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 18
بازدید دیروز : 130
بازدید هفته گذشته : 148
کل بازدید : 199530
امکانات وب
Online

كد موسيقي براي وبلاگ