پيك نيك مجردي ماماني...
این چه مامانی من دارم خداااااااااااااااا...کدوم مامانی دلش مییاد بچه به این ناز نازی و خوبي رو سرش شیره بماله و بگه میرم ماموریت،،و بعدشم ازدهنش بپره که مجردی با دوستاش و همکاراش رفته بوده پیک نیک و تازشم خیلیم بهشون خوش گذشته و جای ما خالی بوده ...تازه خجالتم نکشیده برا من و باباییم سوغاتی هم آورده ..اصنم من و باباییم سوغاتی موغاتی نمی خام..خودمون میریم گردش بستنی میخریم به مامانی خانمی هم نمی دیم تا حالش سر جاش بیاد... بابايي ام مي دونسته ماماني رفته گردش الكي ميگه طفلي ماماني امروز تعطيلم رفته سركار..چقد هم همو دوست دارن و به من دروغ ميگن..بعدشم ميگن ماهان دروغ گفتن بده ،ماهان دروغ گفتن زشته.. ماهان دروغگو دشمن خداست.. مامان باباي دشمنان خدااااااااا
(( سخنان گوهر بار ماهان جان به گلگی از بنده با پرستارش..))

اي جون دلم ماماني ،،من چقد الان شرمندتم
.
.
دفعه بعد که بخوای بری گردش منم باید ببرییا وگرنه اجازه نمی دم برررررررررری....
حالا فعلا برا من و خانم عبدي(پرستارش) دنت و بستني و كيك بگير تا يه ذره ببخشمت.. ((خطاب به بنده))
.
.
مامان خانم من که یادم نمی ره منو نبردی گردش مجردی

.
.
باشه مامانی ناراحت نباش دفعه بعدی منم می بری بابایی رو نمیبریم،بااااااااااااااااااااااشه




پيك نيك مجردي ماماني...
