تصوير موجود نمي باشد...
سلللللللللللللللللام اميدواروم خانه تكانيها و خريدا خستتون نكرده باشه ،،اگرم خسته ايد اين خاطره رو بخونيد و يه تبسمي به لبتون بشينه انشالله...امروز صبح با همكارام تو اداره داشتيم از خاطره تولد بچه هامون صحبت مي كرديم ..بچه ها كلي به خاطره من خنديدن فكر كردم همينو تو وبم بذارم تا شما هم لذت ببريد... تصوير موجود نمي باشد.... چهل روز بعد از تولد ماهان كه بخاطر نارس بودنش در بيمارستان بستري بود و من هم همه مدت رو پيشش بودم به خونه پدرم رفتيم و دو تا خواهراي ديگمم برا مراقبت از من و پسرم اومده بودن دو سه شب اول عالي بود تا حدي كه همه كسالت چهل روز گذشته رو جبران كردم و حسابي استراحت كردم و چون بچه...
نویسنده :
مامانی نازگلا
10:30








