جیک جیک ...
دیروز باهاش اتمام حجت کردم ....منوچهرو میگم....بهش گفتم دیگه بریدم، دیگه نمیتونم اینجوری ادامه بدم ،،،گفتم بی خیالم بشه... و اگه نشه از راه قانونی برخورد میکنم گفتم کلی باهاش تو رویاها برا خودم کاخ ساخته بودم ..اما عطایش را به لقایش میبخشـــــــــــــــــــــــــــــم اینو که گفتم سکوت کردم شاید مجالی برایش دادم تا از خودش دفاع کنه.... چیزی برا گفتن نداشت..مثل همیشه نبود..آرام و خونسرد نبود.. چشاش پر از امید و التماس بوووووووووووود..گفت الان وقتش نیست..دست و بالش تنگه..اینجور مراسما خرج برج داره ..گفت بمونه برا یه مدت دیگه...راهمو کشیدم و رفتتتتتتتتتتتتتتتم که برررررررررررم برای همییییییییییشه... . ...
نویسنده :
مامانی نازگلا
9:03









