ماهانی وآیهانی قند و نبات

ماهان وآیهان آبنبات ماماني و بابا يي

..هـــــــــــــــــــــــی دل غافــــــــــــــــــــــل...

1392/5/25 17:16
1,583 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دوست جونای مهربونو نازم که با پیاما و دعاهاتون کلی انرژی گرفتم و خوش بحالم شد.. و ماهان گلم،،من اومدم،،با یه دنیا آه و آه و حسرت...افسوسافسوسچرا؟؟؟چون که این مدت که گفتم میرم میشینم درس میخونم،،به خودم افترا گفتم و الانم که امتحان دادم میدونم که رفوزه میشم..نمیدونم نامردا این سوالا رو از کجاشون در آورده بودن آخه...گریهاین نگار نامردم که از اول یه جا دیگه نشست منم هیچی تقلب نکردم وبشو که تحریم کردم حالش سر جاش مییاد..هر چن سوالا بصورت الف و ب  بود...قهر..خوش بحاش که هر چهل تا سوالو جواب درست دادهافسوس

خدایی ببینین من این همه دختر خوب مستحق رفوزه شدن هستم..فردای اون روز که اومدم با همه خداحافظی کردم ،،با نظر خونواده محترم که میخواستن با روحیه شاد و دوپینگ شده به استقبال رمضان برن و منم که مهربوووووووووووووون نخواستم برنامشون بخاطر من عوض شه ،، کتابمو زدم زیر بغلم و ده برو که رفتیم پیک نیک...((از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون اون روز سپیده تا نصف شب یه صفحه ام باز نکردمزبان

 

این چهار تا شیطونا که حسابی  صفا کردن..زبان

بساط نهار و عصرانه..خوشمزه

بهترین و زیباترین لحظه که باید از عرض رودخونه عبور میکردیم و این کار توسط کول گرفتن آقایون به طرز رمانتیک و زیبایی به انجام رسید و همه اونا که اون دور و اطراف بودن از مسابقه کول گرفتن همسر جونا و رد شدن از رودخونه تشویق و حسابی از خنده رودل شده بودن...عکسهای این مرحله  به خاطر حفظ شئونات از لیست حذف گردیدننیشخند

آخی..چه رمانتیک ...خدای من..ماهانی همچین مامان بابای عاشقی داری ها ..برو حالشو ببر

واه واه واه..چشم و هم چشمی به عکسم رسییییییییییییییییییییییییییییییید....تعجب

چرا فک کردین من همش بخاطر این  یه روز درس نخوندم:

روز بعدشم خامی روز قبل رو در کردیم و عکسهای  هنری و رویایی روز قبل رو چک کردیم...

این عکسم تو آرشیو عکسای قبلیم بود...اگه عکسا رو چک نمکردم که این عکسو از دست میدادم خخخخخاز خود راضی

و کلی در مورد گوارایی و  اشتغال زایی همچنین  تاسیس شرکت آب معدنی از  پیدا کردن چشمه آب زلال و خنک بین سنگها تبادل نظر نمودیم...

 

اینم یه عکس بقول همسری هنری که  ایشون از من شکارکرد

کی گفته من تفریح و زندگی و حریم خونه رو به درس ترجیح میدم؟؟؟بر همین اساس با خواست پسملی جون فردا روزش شام خونه ستاره خانم خواهر شوهری جون بودیم...

وچقدر ماهان جونم با پوشیدن لباس فوتبالی پسر عمه هاش ذوق زده شده بود و من اشک تو چشام حلقه زد و با خودم گفتم خدایا من با کنار گذاشتن درسم وشرکت در این مهمونی دل این بچه رو شاد کردم،،تو هم با قبولی من تو امتحان دل منو شاد کنچشم

و از آنجایی که هیچ فرقی بین خواهر شوهری جونا نیست فردایش نیز با هم و عشقولانه به  درخواست شوهری جون جواب مثبت داده و خونه فرح خانم عمه بزرگ ماهانی رفتیم ...شرمنده که همش تو غیبت این و اون بودیم یادم رفت عکس بگیرم..افسوس

و از اونجایی که من همچنان به خانواده خود علاقمند و حرف از دهانشان در نیومده رو تخم چشم میذارم.تا خدا نیز مرا به همین عنوان یاری فرموده و در امتحان قبولم کند..به خواست ایشان و نیز عوض شدن حال و هوای داداش  جونم با هم به ائل گلی رفتیم :

خدایی همش هم  خوشگذروندی نکردمااااااکه درس نخونده باشم ،، یه همسر خوب و یه مامان مهربونیم بیا و ببین ..این یه نمونشه که دیروز کلی کوزت وار کار کردم و برا رمضون آماده شدم ..و انتظار داشتم خدا هم بهم کمک کنه که موفق بشم...

فک میکردم خدا خوشش مییاد که بندش برا سحری و افطار خونوادش زحمت بکشه ...خودشم اجرشو میده و تو امتحان قبولم میکنهخیال باطل

اینا یه طرف این دعاهایی که ماهان امروز صبح برام کرد کجا رفت خدایا؟؟؟چرا قبول نکردی که الان رفوزه شم و این حس رو داشته باشم.افسوس.قهر

مامانی قربون دل مهربون و دعاهات بشه عزززززززززززززززززززززززززززززیزم...

هی دل غافل..کاش یه روز دیگم فرصت داشتم.....خدایی من مستحق رفوزه شدن بوددددددددددددددددددددم عایا؟؟؟؟سوال

البته این رئیس گلابیمون گفته پدرشونو درمیاره اگه من نمره نگیرم...شیطانشیطانخوبه ها آدم بعضی موقع ها پارتی مارتی داشته باشه ها...

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (76) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان عرفان
18 تیر 92 13:15
باز هم خيلي نامردي . همين


این مردی تو تو فرق سرم ...........
مامان عرفان
18 تیر 92 13:15
در نامرد بودنت شك ندارم نامرد چي ميشد من را هم سفارش ميكردي نامرد



ها ها ها ما اینیم دیگه میریم خوش میگذرونیم رئیسمون همون نمره میده...
مامان عرفان
18 تیر 92 13:17
مرباها را چطور ميتوني بخوري وقتي من هيچي مربا ندارم . عكسش را گذاشتي دل من را خون كني .براي بار چندم : نامرد نامرد نامرد


نگاری با خودم عهد کرده بودم اگه بهم تقلب بدی ،برات مربا بیارم وگرنه ذهی خیال باطل.....
لیلا مامان پرنیا
18 تیر 92 13:26
سلام دوست جون من کهئ کلی ذوق مرگ شدم نه به خاطر اینکه رفوزه شدیا به خاطر این پست کامل وپر از عکس
کلی کیف کردم از دیدن این گل پسر وپدرو مادر عشقولانش
اول دلداری میدم: دوست گلم ناراحت نشو امیدوارم دفعه بعد بیست بشی
حالا نوبت دعواسببخشیدا شما فقط مونده بود یه تور ایران گردی نرفته باشی بعد ناراحتی که چرا مربا درست کردی ودل بچه رو شاد کردی وخدا پاداشتت رو نداده چه حرفا دوست گلم برو درستو بخون که اگه پاداشتی در کار بود بنده خواهر کوچیکتون الان پرفسور بودم
دور از شوخی کلی لذت بردم امیدوارم همیشه به گردش وشادی باشید


سلام لیلا جونم ،،خوبی عزیزم ،،پرنیا خوشگلم چطورن..ممنونم از حضور و تبریک و تشویق و دعواهاتون.چقدر نازین شما ..به قول خودم این رفوزه شدن به اون خوش گذشتنا خدایی می ارزید...
مامانٍ توت فرنگی
18 تیر 92 13:30
زیاد ناراحت نباش
شاید خدا خواست و قبول شدی


مرسی گلم که دلداری میدی...
مامان مهرزاد جان
18 تیر 92 14:45
الهی دو تا دوست مهربون دارم به اون یکی تبریک گفتم به این یکی باید دلداری بدم
خوب خواهر یک کم دست رو دلت میذاشتی درس میخوندی اینجوری نمیشد حالا مهم نیست رئیستون گفته پدرشونو درمیاره
موفق باشید هرجا که هستید


ای مامان مهرزادی من هر چی میکشم از دست نانجیبی این نگاریه دیگه دلخوشم کرد بهم تقلب یرسونه نرفتم درس بخونم..از قدیم گفتنا به امید شام دیگرون بودن بیشام میمونی،،قبول نمیکنم که این بلاها سرم مییاد دیگه...
مامان عبدالرحمن واویس
18 تیر 92 15:42
ای باباایسان جون ماهمش فک میکردیم داری درس میخونی ازاونوررفتی خوش گذرونی


وای خدای من ،،ببخشید دیگه کاریه که شده...
مامان عبدالرحمن واویس
18 تیر 92 15:42
عزیزم میخوام توی وبلاگم یه ختم بگیرم به نیت این ماه اگه دوست داری میتونی شرکت کنی تا ازثوابش بهره ببری
اگه جوابتون مثبته لطفا باوبلاگ بیا وجزء
دلخواهتو انتخاب کن
منتظرتونم


سلام عزیز دلم ممنون از دعوتت نگاری خبرم کرد ممنونتم جزء دوازده رو از امروز شروع میکنم..راستی برا همسری هم جزء میخواماااااااااااا
نیلوفر
18 تیر 92 20:57


آیسان خانوم درس نخوندی تنبلی کردی، ماه رمضون و بهونه نکن منت سر شوهر و بچه ت بذاری

باز خوبه که اینقدر خوش گذروندی. همیشه شاد باشی


نه گلم یه روز دیگه وقت داشتم که میخوندم...ای خدا یه روز دیگه فرصت داشتم چی میشد...
نگار
19 تیر 92 9:04
اگه تنهايي اين مربا ها را بخوري گير ميكنه تو گلوت . براي اينكه دچار خفگي مربايي نشي ، براي من هم مياري فهميدي ؟


آره جون خودت،،به همین خیال باش...اون از وضع تقلب رسوندنت تو آزمون استخدامی،،اینم از ارزشیابی،،کجای دلم بذارمت...عاخه؟؟؟؟؟..حالا مربام میخواااااااااای